مؤلف مجهول

43

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

باشد ؛ و تحصيل اين مطلوب جز بپاى مردى حيلت و دست‌يارى مكيدت صورت نبندد و گرد چاره بايد گشت و بساط تهاون و تقاعد را فرانوشت ، تا مكنت [ 29 پ ] فرصت فوت نشود ، كه بعد از آن تأسف منجح و ندامت مفيد نباشد . هرچيز نگهدار كه سودى نكند * نوشدارو كه پس از مرگ بسهراب دهى فالخير برق لاح فى غير وقته * و واد غدا ملآن بعد اوانه پس گفت اى جوانمرد ، دل ما مايل شمايل شماست و جان شيفتهء مخايل كمال شما . و چون تقوى و عفاف تو از موانست و مغازلت ما مانع مىآيد ، ما را چنين « 1 » با حنين و انين در ميان آتش دل و آب چشم نتوان داشت . ففى فؤاد المحبّ نار هوى * احرّ نار الجحيم ابردها صواب آن باشد كه از بهر تو توشه‌اى ترتيب دهم و به طرفى ديگر القاى عصاى اغتراب كنى ، تا از مشقّت خلاص يا بى و ما از اقدام اين فجور مهجور شويم . فردا چون مراجعت نمايى آن زاد مرتّب باشد ، برگير و در راه بر خود نفقه كن . خزاين و دفاين آن خواجهء محتشم تمامت در تصرّف كنيزك بود ، بگنجينه‌اى درآمد و ديوار خانه را از طرف كوچه نقبى زد و چند قماش و عروض و چند بدرهء زر بميزر بست و ميان خانه بنهاد و بدين‌گونه جهت شاهزاده زواده‌اى بر بيت غدر ترتيب داد و در كمين مكر بنشست . [ 30 ر ] ديگر روز كه شاهزاده معاودت نمود ، كنيزك پيش دويد و بتملّق و تبصبص مشغول شد : امّا چون اقتضاى فلك و مصلحت ما درين است ، توشه‌اى كه از بهر تو ترتيب كرده‌ام ميان خانه نهاده است ، زودتر بربايد داشت و ازين بقعه نهضت بايد فرمود .

--> ( 1 ) - ص . حنين .